سوره بقره آیات 257 الی 264

سوره بقره آیات 257 الی 264

﴿ٱللَّهُ وَلِيُّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ يُخۡرِجُهُم مِّنَ ٱلظُّلُمَٰتِ إِلَى ٱلنُّورِۖ وَٱلَّذِينَ كَفَرُوٓاْ أَوۡلِيَآؤُهُمُ ٱلطَّٰغُوتُ يُخۡرِجُونَهُم مِّنَ ٱلنُّورِ إِلَى ٱلظُّلُمَٰتِۗ أُوْلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِۖ هُمۡ فِيهَا خَٰلِدُونَ ٢٥٧﴾.

و تنها خداوند ولی و دوست‌دار مؤمنان است که آن‌ها را حفظ، سرپرستی هدایت می‌کند و غالب و پیروز می‌سازد. او کسی است که مؤمنان را از تاریکی‌های کفر و گمراهی نجات داده و به سوی نور ایمان و هدایت رهنمون ساخته است چنان‌چه آن‌ها را از تمامی مهلکه‌های شبهات و شهوات با آیات و نشانه‌های واضح و آشکار سالم نگه‌داشته و آنان را به سوی بهترین راه‌های هدایت و توفیق رهنمایی کرده است. و اما ولی و دوست‌دار کفار بدکار شیاطین رانده شده‌اند که آن‌ها را از دائره هدایت به سوی گمراهی و فرومایگی بیرون می‌کنند و آن‌ها را از اسلام بازمی‌دارند و به سوی پرستش بت‌ها می‌کشانند. این کفار برای همیشه در آتش دوزخ خالد و جاویدان اند و چه بد قرارگاهی است جایگاه آن‌ها.

﴿أَلَمۡ تَرَ إِلَى ٱلَّذِي حَآجَّ إِبۡرَٰهِ‍ۧمَ فِي رَبِّهِۦٓ أَنۡ ءَاتَىٰهُ ٱللَّهُ ٱلۡمُلۡكَ إِذۡ قَالَ إِبۡرَٰهِ‍ۧمُ رَبِّيَ ٱلَّذِي يُحۡيِۦ وَيُمِيتُ قَالَ أَنَا۠ أُحۡيِۦ وَأُمِيتُۖ قَالَ إِبۡرَٰهِ‍ۧمُ فَإِنَّ ٱللَّهَ يَأۡتِي بِٱلشَّمۡسِ مِنَ ٱلۡمَشۡرِقِ فَأۡتِ بِهَا مِنَ ٱلۡمَغۡرِبِ فَبُهِتَ ٱلَّذِي كَفَرَۗ وَٱللَّهُ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلظَّٰلِمِينَ ٢٥٨﴾.

آیا از عملکرد «نمرود بن کنعان» صاحب کفر و طغیان تعجب نمی‌کنی که با ابراهیم دربارۀ خدای رحیم و رحمان مجادله کرد و ندانست که وجود حق‌تعالی امری است معلوم و مطابق برهان که فطرت سلیم و نفس‌های مستقیم به آن شهادت و گواهی می‌دهد؟ و دلائل زیادی در این زمینه اقامه شده و او خدایی است که به این «نمرود» خصومت‌گر پادشاهی داد ولی او منکر شد و دست به الحاد زد. و چون ابراهیم ÷ به او بیان داشت که حق‌تعالی خلق را از عدم ایجاد می‌کند سپس آن‌ها را می‌میراند و فنا می‌کند پس تنها او آفریدگار مرگ و زندگی، وجود و عدم، و بقا و فناست. نمرود این انسان کودن و سرکش در پاسخ گفت من نیز می‌میرانم و زنده می‌کنم از این‌روی دو تن از زندانیان را فرا خواند، یکی را کشت و دیگری را عفو کرد و گفت این مرگ است و این زندگی!! و چون ابراهیم ÷ بر عباوت و نادانی این پادشاه پَی بُرد دلیل و برهان روشن و قاطع ارائه کرد و گفت: از این سخن درگذر و ببین که این خورشید در آسمان واضح و آشکار می‌درخشد و پروردگارم هر روز آن را از مشرق بیرون می‌کند تو اگر می‌توانی ولو برای یک‌روز آن را از مغرب بیرون کن تا سخن تو را تصدیق کنیم!! به این ترتیب این کودن بدکار و کافر بدبخت مات و مبهوت شد؛ زیرا ابراهیم ÷ با دلیل و برهان او را سرکوب کرد و اینگونه است شأن هر ظالم ستمگار که حق‌تعالی او را به راه راست و دادن جواب درست هدایت نمی‌کند.

﴿أَوۡ كَٱلَّذِي مَرَّ عَلَىٰ قَرۡيَةٖ وَهِيَ خَاوِيَةٌ عَلَىٰ عُرُوشِهَا قَالَ أَنَّىٰ يُحۡيِۦ هَٰذِهِ ٱللَّهُ بَعۡدَ مَوۡتِهَاۖ فَأَمَاتَهُ ٱللَّهُ مِاْئَةَ عَامٖ ثُمَّ بَعَثَهُۥۖ قَالَ كَمۡ لَبِثۡتَۖ قَالَ لَبِثۡتُ يَوۡمًا أَوۡ بَعۡضَ يَوۡمٖۖ قَالَ بَل لَّبِثۡتَ مِاْئَةَ عَامٖ فَٱنظُرۡ إِلَىٰ طَعَامِكَ وَشَرَابِكَ لَمۡ يَتَسَنَّهۡۖ وَٱنظُرۡ إِلَىٰ حِمَارِكَ وَلِنَجۡعَلَكَ ءَايَةٗ لِّلنَّاسِۖ وَٱنظُرۡ إِلَى ٱلۡعِظَامِ كَيۡفَ نُنشِزُهَا ثُمَّ نَكۡسُوهَا لَحۡمٗاۚ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُۥ قَالَ أَعۡلَمُ أَنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٞ ٢٥٩﴾.

یا عجیب‌تر داستان عزیر ÷ است زمانی که بر قریه‌ای گذشت در حالی که اهل آن بعد از اینکه زنده بودند مردند و تمام خانه‌ها، آبادی‌ها، درختان و سبزه‌زارهای‌شان نیز بعد از اینکه آباد و سر سبز بود ویران شده بود، وی در کمال حیرت ایستاد و گفت چگونه حق‌تعالی زندگی را به این قریه بعد از همه ویرانی بازمی‌گرداند، این بود که خداوند أ خواست به او توان خویش را در زنده کردن مردگان نشان دهد، از این‌روی او و استرش را مدّت یکصد سال می‌راند و سپس زنده کرد و از او پرسید بر تو چه مقدار از زمان گذشته است؟ چون حق‌تعالی او را پیش از غروب خورشید زنده کرده بود گمان کرد که کمتر از یک روز بر او گذشته است، از این‌روی گفت بر من یک روز یا بعضی از یک روز گذشته است. حق‌تعالی به او گفت بلکه یکصد سال است که تو مرده‌ای! و به سوی غذای خود که بر استرت بوده بنگر هنوز فاسد نشده و بر حالت خویش باقی است و به سوی استر خود ببین که مرده است و تمام گوشت و استخوان‌هایش از هم متلاشی شده ما چگونه آن را زنده می‌کنیم و استخوان‌هایش را ترکیب می‌نمائیم و بر آن گوشت می‌پوشانیم و سپس در او روح می‌دمیم. بعد از اینکه همه این‌ها صورت گرفت استر به حرکت درآمد و بر پای خود راه رفت و فریاد کشید در حالی که «عزیر» در نهایت تعجب شاهد تمام این حالات بود، این‌رو فریاد کشید که گواهی می‌دهم خداوند أ بر همه چیز قادر و تواناست و تنها چقدر این دلائل و براهین عظیم و بزرگ است؟!

﴿وَإِذۡ قَالَ إِبۡرَٰهِ‍ۧمُ رَبِّ أَرِنِي كَيۡفَ تُحۡيِ ٱلۡمَوۡتَىٰۖ قَالَ أَوَ لَمۡ تُؤۡمِنۖ قَالَ بَلَىٰ وَلَٰكِن لِّيَطۡمَئِنَّ قَلۡبِيۖ قَالَ فَخُذۡ أَرۡبَعَةٗ مِّنَ ٱلطَّيۡرِ فَصُرۡهُنَّ إِلَيۡكَ ثُمَّ ٱجۡعَلۡ عَلَىٰ كُلِّ جَبَلٖ مِّنۡهُنَّ جُزۡءٗا ثُمَّ ٱدۡعُهُنَّ يَأۡتِينَكَ سَعۡيٗاۚ وَٱعۡلَمۡ أَنَّ ٱللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٞ ٢٦٠﴾.

و ای محمد ج! یاد آور سوال ابراهیم ÷ را آنگاه که از پروردگار خود خواست تا نحوۀ زنده کردن مردگان را به او نشان دهد. پروردگار به او گفت: ای ابراهیم ÷ آیا باور نداری که من توان زنده کردن مردگان را دارم یا در این خصوص شک داری؟ ابراهیم ÷ گفت من کاملاً باور دارم که تو توانائی چنین کاری را داری ولی می‌خواهم کیفیت آن را مشاهده کنم زیرا شنیدن مانند دیدن نیست و تا یقین من زیادتر شود. حق‌تعالی او را امر کرد که چهار نوع پرنده را بگیر و آن‌ها را بکش و گوشتهای‌شان را به هم مخلوط نما و سپس هر کوهی جزئی از این گوشت‌های مخلوط را بگذار و هر کدام از این پرندگان را با نامش بخوان، خواهی دید بعد از اینکه پروردگار آن‌ها را زنده نموده به سوی تو به سرعت می‌آیند. ابراهیم ÷ چگونگی زنده کردن مردگان را دید و بر این توان خدا أ یقین کامل نمود.

و تو ای ابراهیم! بدان که خدای قادر بر زنده کردن را هیچ نمی‌تواند از هیچ کاری عاجز سازد یا بر او غلبه یابد، اوتعالی حکیمی است که هر چیزی را بنابر حکمت و حسابی خاص در جای مناسبش قرار می‌دهد.

﴿مَّثَلُ ٱلَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمۡوَٰلَهُمۡ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنۢبَتَتۡ سَبۡعَ سَنَابِلَ فِي كُلِّ سُنۢبُلَةٖ مِّاْئَةُ حَبَّةٖۗ وَٱللَّهُ يُضَٰعِفُ لِمَن يَشَآءُۚ وَٱللَّهُ وَٰسِعٌ عَلِيمٌ ٢٦١﴾.

مثَل و حالت کسانی که اموال خویش را در راه خدا أ صدقه می‌دهند مانند دانۀ گندمی است که در زمینی شوره‌زار کاشته شود و از آن دانه گندم هفت خوشه بروید و در هر خوشه یکصد دانه گندم باشد که به این ترتیب هفتصد دانه گندم از آن حاصل می‌شود، این مثال و نمونه کسی است که صدقه می‌دهد؛ زیرا حق‌تعالی حسنات او را تا هفتصد برابر و بیش از آن مضاعف می‌سازد. زمانی که یک زمین قابل کشت چنین افزایش محصول داشته باشد پس پروردگار زمین و آسمان چگونه در زمینه ازدیاد پاداش، عمل خواهد کرد در حالی که اوتعالی از همۀ اهل کرم و سخاوت سخی‌تر است و صدقات را برای صدقه دهنده به اندازۀ نیّت و صدقه‌اش چند برابر می‌سازد چون خدای بزرگ از روی غنامندی و وسعتی که در همه چیز دارد پاداش می‌دهد و او به کسی که مستحق عطا و پاداش است و همچنان به تمام چیزی که یک انسان پنهان می‌دارد آگاه و داناست.

﴿ٱلَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمۡوَٰلَهُمۡ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ ثُمَّ لَا يُتۡبِعُونَ مَآ أَنفَقُواْ مَنّٗا وَلَآ أَذٗى لَّهُمۡ أَجۡرُهُمۡ عِندَ رَبِّهِمۡ وَلَا خَوۡفٌ عَلَيۡهِمۡ وَلَا هُمۡ يَحۡزَنُونَ ٢٦٢﴾.

این صدقه دهندگان کسانی‌اند که با صدقات خود رضای خدا أ را می‌طلبند و آن را با منت گذاشتن، فخر فروشی بر فقرا و نیازمندان و آزار و اذیت گدایان از طریق توهین و تحقیر و بلند کردن آواز و از این قبیل همراه نمی‌سازند، بلکه خدای را از اینکه آن‌ها را مرجع قرار داده نه رجوع کننده به ثروتمندان، و آنان را بی‌نیاز ساخته نه نیازمند سپاس می‌گویند. این نعمت بزرگی است که مردم اندکی قدر آن را می‌دانند، روی این اساس کسی که از روی اخلاص و به منظور جلب رضای خدا أ و بدون منت گذاشتن و آزار و اذیت صدقه دهد پاداش و مزد او بسیار بزرگ خواهد بود و از فرجام هولناک نخواهد ترسید؛ زیرا به علت تلاش نیکوئی که کرده در امان قرار دارد و هرگز از تبعات اعمال بدی که انجام داده نمی‌هراسد.

سرّ سعادت و خوشبختی در این است که انسان از آینده هولناک و غم آلود در امان باشد.

﴿۞قَوۡلٞ مَّعۡرُوفٞ وَمَغۡفِرَةٌ خَيۡرٞ مِّن صَدَقَةٖ يَتۡبَعُهَآ أَذٗىۗ وَٱللَّهُ غَنِيٌّ حَلِيمٞ ٢٦٣﴾.

جواب رد دادن به گدایان با سخنی نرم و خطایی نیکو و گذشت در برابر اصراری که از خود تبارز می‌دهند بهتر از صدقه‌ای است که با اهانت و توهین و بی‌ادبی و آزار و اذیت همراه باشد ولو این صدقه چیز زیادی باشد و حق‌تعالی از همه آنچه نزد خلایق است بی‌نیاز می‌باشد؛ زیرا اوتعالی بخشندۀ روزی است و اینکه به صدقه امر فرموده تا در بدل آن، برای صدقه دهنده مزد و پاداش نیک دهد و چون حق‌تعالی حلیم است در نزول عذاب بر گناهی که انسان‌ها مرتکب می‌شوند عجله نمی‌نماید.

و یقیناً واژۀ «غنی» در این آیه این پیام را با خود دارد که اوتعالی به ثروتمند ثروت داده و بر گدایان نیز لازم است تا از خدای خود بخواهند آنان را بی‌نیاز سازد و واژه «حلیم» این پیام را دارد که ثروتمندان در برابر نیازمندان و گدایان باید از بردباری برخوردار باشند چنان‌چه این مفهوم را نیز دارد که اگر کسی در برابر اعمال بدی که مرتکب می‌شود استغفار کند حق‌تعالی او را عفو می‌نماید.

﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تُبۡطِلُواْ صَدَقَٰتِكُم بِٱلۡمَنِّ وَٱلۡأَذَىٰ كَٱلَّذِي يُنفِقُ مَالَهُۥ رِئَآءَ ٱلنَّاسِ وَلَا يُؤۡمِنُ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِۖ فَمَثَلُهُۥ كَمَثَلِ صَفۡوَانٍ عَلَيۡهِ تُرَابٞ فَأَصَابَهُۥ وَابِلٞ فَتَرَكَهُۥ صَلۡدٗاۖ لَّا يَقۡدِرُونَ عَلَىٰ شَيۡءٖ مِّمَّا كَسَبُواْۗ وَٱللَّهُ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلۡكَٰفِرِينَ ٢٦٤﴾.

ای مؤمنان! هرگاه صدقه می‌دهید اجر آن را با منت گذاشتن، ذلیل ساختن و پرخاشگری بر نیازمندان و یا عمل بد دیگری باطل نکنید که گناه چنین اعمالی ثواب صدقه‌تان را از بین می‌برد و در چنین حالتی عمل شما در تباهی و بردباری خویش شبیه عمل منافقی می‌شود که دست به ریا می‌زند؛ زیرا ریا کار از عمل خود رضای خدا أ را اراده ندارد بلکه می‌خواهد مردم او را ستایش کنند و از این طریق نزد آن‌ها به مقام و منزلتی خاص برسد، چنین کسی منتظر آخرت نیست تا ثواب آن را انتظار داشته باشد و از عذاب آن بترسد. مثَل و حالت ریاکار مانند سنگی سخت و لغزان است که بر آن مقدار اندکی خاک وجود دارد، زمانی که باران ببارد این مقدار خاک را از بین می‌برد و این سنگ به گونه‌ای باقی می‌ماند که هیچ خاکی بر آن نیست. حالت منافق نیز چنین است او حسنات خود را به مانند خاک روی این سنگ به مردم نشان می‌دهد ولی زمانی که ریاکاری و تظاهرش واضح شود همه مردم می‌دانند که او ریا کار منافقی است که ریا تمام مُزد او را از بین برده است و به این ترتیب او از اجر و مُزد مانند آن سنگ که خیر و برکتی ندارد محروم می‌شود و منافق هیچگاه ثمره و نتیجۀ عمل خود را دَرنمی‌یابد. چنین منافقی در نهان به خدای خود کافر است پس چگونه اوتعالی او را هدایت می‌کند؟ زیرا حق‌تعالی فقط پرهیزگار را هدایت می‌نماید نه کافر بدبخت را.

درباره ی ماموستا ایوب رزم

مطلب پیشنهادی

سوره بقره آیات 216 الی 230

سوره بقره آیات 216 الی 230

تفسیر سوره بقره آیات 216 الی 230 ﴿كُتِبَ عَلَيۡكُمُ ٱلۡقِتَالُ وَهُوَ كُرۡهٞ لَّكُمۡۖ وَعَسَىٰٓ أَن …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *